|
128
|
|
|
می خواهم بدانی...
اینک
اگر اندک،اندک دوستم نداشته باشی...
من نیز تو را از دل می برم
اندک،اندك...
اگر به يكباره فراموشم كني
در پي من نگرد
زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
127
|
|
|
می نویسم حتی اگه نوشته هایم به مذاق خیلی از آدمها همچو تو خوش نیاید...!
اصلا من دوست دارم نوشته هایم حرص آدمهایی همچو تو را در بیاورد...!
من مینویسم...
حتی اگه به قول تو نوشته هایم را هیچ کس نخواند...
اصلا برای دل خودم مینویسم
میخواهد کسی بخواند نمیخواهد هم هفتاد سال سیاه هم نخواند....!
من محتاجم به نوشتن...
من محتاجم به خط خطی کردن کاغذ پاره ها...
من محتاجم به اینکه افکار را به ذهن راکدم نسبت دهم...
من محتاجم به نوشتن...
گرچه این روزها جملات خیلی سریع از گنجینه ی ذهن راکدم خارج می شوند
خیلی حرفها برایت دارم
شاید هم حرفی نمانده است و من ...
شاید هر چه از تو در من بود از بین رفت...
حتما اینگونه است که دیگر قلم را یارای نوشتن نیست...
آری،شاید...
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
126
|
|
|
با اولین پرواز
از جرز دیوار ها به اتاقت سرک می کشم
و به زودی افکار لعنت شده ات را به هم می ریزم و فرار می کنم..!
پ.ن۱:
می خواهم فریاد بزنم...! اما اینجا...
هیچ کس به حرف های من نزدیک نیست...!
پ.ن۲:
Hey You
قسم خوردم ديگه نگات نكنم...
آخه اينقدر جوجه يي كه به چشم نمياي بچه
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
125
|
|
|
آدم سرگیجه می گیره
که گرمای هوا رو باور کنه
یا سرمای شرجی ِ لعنتی رو...
تو بگو من کدومو باور کنم...؟!
پ.ن:
۱)خط ميزنم روي تمام نوشته هاي قبليم
تو تو ذهنت Delete کن تمام حرفای گذشتمو...!
من اين بار بعد از يه غيبت طولاني
با ۱۸۰ درجه سانتي گراد تغيير برگشتم...!
۲)ایندفه درست عوض شدم
و تو هنوز همون عوض(ی) ِ دروغگو باقی موندی
از اون همه آدم دور و برت خجالت بکش...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
124(بوی خاک)
|
|
|
اینجا یه کم بوی خاک گرفته...
نیاز به یه گردگیری داره...
امروز باد همه جارو طوفانی کرد و دخترشو به خونه ی قبلیش برگردوند...
پدرم(باد) داره زوزه می کشه و من می نویسم
از این فرصت بهتر نیست
برگشتم...
.
.
.
سلامی مجدد به همراهان قدیمی!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |