|
113
|
|
|
سیاه سفید،سياه سفيد،سياه سفيد
همينطور جدول كنار خيابون رو نگاه مي كردم...!
به اين فكر مي كردم كه تو تا چه حد مي تونستي عوض(ي) باشي...!

قربونش برم به حد وفور توي اين مملكت مرده شور زياد هست
كه بتونن تو رو زنده زنده كافور بزنن و چالت كنن...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
112
|
|
|
بهم میگه بیراه هایی رو که رفتیم به گذشته بسپار و گذشته رو به باد
می خندم...!
بهش میگم باشه حتما مسخره ی عوض(ی)...!

زندگی می کنم
برای مردن
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
111
|
|
|
حالم به هم ميخوره
از انسان نماهايي كه فقط و فقط مغزشان
براي خاله زنكي و زاغ زدن من و تو اكتيو مي شود.

پ.ن:
زندگي رو باختم...!
به همين راحتي
به همين خوشمزگي
لعنت به تو...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
110
|
|
|
اطراف ما پر شده از انسان نماهایی که روزگاری است
با دروغهایشان سر ما کلاهی می گذارند به وسعت دريا...!

تو و فلسفه هايت تلف خواهيد شد
به همين زودي...!
پ.ن : براي F
" ازت متنفرم مسخره ي عوض(ي) "
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
109
|
|
|
خیلی عوض شدی!!
- تو ام خیلی عوض (ی) شدی...

دروغاتم برام شیرینه...! |
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
108
|
|
|
زنده موندن من درست داره بر اساس نوشته هام پيش ميره
هر روز يك شيوه
درست مثه داروهاي وعده اي كه دكتر واسه يه سرما خوردگيه مسخره ميده...

جالبه ها...!
کسی که تا دیروز بهم میگفت مایه ی افتخار منی
امروز بهم گفت آبرومو بردی...!
تا دیروز مایه ی افتخارش بودم
اما...
امروز مایه ی آبرو ریزیش شدم...!!!
ازت متنفرم...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
107
|
|
|
از بودن خودم احساس خفگي مي كنم
تكه كاغدي شدم در باد
نه به راهي مي روم
نه ايستادگي مي كنم.

من امروز با تمام وجودم احساس می کنم ومی بینم که مرده ام...!
بعد از تحریر:
دارم از نگرانی می میرم...! نقطه سر خط...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
106
|
|
|
امروز با تمام وجودم احساس می کنم
که حتی اشک هایم هم نمی توانند
کار آب را برای زنده شدن گل پژمرده ی قلبم بکنند.

قبل از تحریر:
در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالیست
بعد از تحریر:
دختر الکلی هم رفت...!
بازم تنها شدم...!
تنهاییم مبارک...!
|
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
105
|
|
|
اینجا هیچ ستاره ای نیست...!
اینجا کسی دنبال ستاره ای نیست....!
اینجا خیلی تاريكه...!
اینجا کسی دنبال روشنایی نیست...!
اینجا دیگه حتی اون هم نیست...!

قبل از تحریر:
داغ نبودنت
داغ خاطره ها
داغ عشقت
...
همه ی اینها داغونم کرد...! |
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |
|
104
|
|
|
حتي ساعت يك ربع به 2 صبح هم برايم معناي تو را مي دهد
من عقيم در زمان مانده ام...
قبل از تحریر:
چرا گرفته دلت
مثله اینکه تنهایی
و چقدر هم تنها...!
در حال تحریر:
داغه داغه تنم داغه هوا داغه سرم داغه مغزم داغه
نمی فهمه جریان چیه اصلا نمی فهمم .... !!!
سرده سرده عرقم سرده پوستم سرده
بین همه ی داغیا...!
تا هفته ی آینده خدانگهدار...! |
|
|
+ نوشته شده توسط : Far Far
|
|
|
| |