تبليغاتX
DoKHtare AvaReye BaD!


78

تصور کن
ترک هایی میان چهره ام را
و شکستن تصویرم
این قاب عکس در دست کیست
تو ... ؟



آری یواش سکوت آغاز کن!!!


در کنج تنهایی
حتی خداوند نمی آید
نه نور است نه روشنی
تاریکی و
تنهایی و
حسرت
فقط همین
می فهمی ...

من در درون تاریکی
مانند یک گیاه کوچک پرز دار
چیزی که چندش آور است
اما کمی ظعیف
دنبال نور می گردم

حتی همان باغبان خانه ی کناری
با آن که فهمیده است
تنهایی ام چگونه است
دستی برای کنار زدن پنجره
دراز نمی کند

من نور می خواهم
این جا تمام دیوار ها مرا می خورند
انگار سقف
دارد مرا نگاه می کند

شاید کسی نداند
اما تو
خوب می فهمی

من در نجابت نگاه اولت
در هر کدام از دعوا های خوب بچگی
در داد کردن ها
حتی تمام قهر ها
عشق می بافتم

شاید کسی نداند
اما تو می دانی
خوب
من در چشم باد نشستم
خورشید را در قفس اسیر کرده ام
من ماه را عاشق خود کرده ام
اما فقط تویی
تک پسر رویای من

هر چند پرنده ها بسیار اند
اما تمام چه چهه هایم برای توست
من جفت نمی خواهم
من روح گم کرده ام را می خواهم

آری قبول
من در میان علف ها دراز کشیده ام
اما برای تو
شاید کمی روی گل تو را احساس کنم
تنها فقط همین

حتی اگر خورشید را دهند مرا
یا آسمان کند مرا نگاه

حتی اگر یک کهکشان پر از سمن مرا صدا کند
تک یاسمن تویی

کسی که من برای آن خواهم نشست و خواند
تنها فقط تویی!!!


پی نوشت :

راه من تو یکی نبود...

نه...

نبود...

همیشه سلام های من بی جواب تو میمونه...

پی نوشت2:

مرد همه پوچی فاحشه را مکید
در بستر
شب
همه را در صورت زنش تف کرد

| + نوشته شده توسط : Far Far

77


باورم نمی شود

باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند

باورم نمی شود که لحظه های شیرینم همگی در گوشه ی تاریخچه ی خاطرات

خاک می خورند

باورم نمی شود

این تو بودی که اینچنین می گریستی؟؟

تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتی را فراموش کردی

و من بدن یخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم می کردم

و می گریستیم

اینبار با هم

سال ها و ماه ها و روزها من برایت اشک ریختم و اینبار تو نیز...

باورم نمی شود

اگر می دانستم پایان آن خنده ها

آن شادی ها

لحظه ها

و حتی گریه هایی که شیرین بودند قرار است اینطور باشد

آن هارا نگه می داشتم

چه سخت است که ابرهای سیاه در آسمان زندگی ات

جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند

اه پس این آفتاب لعنتی کجاست؟!؟!

و ناگهان کلاغ سیاه می گوید

"او رفته است ، خیلی وقت است"

و باز هم ابر های لعنتی می بارند

آری او رفت

او رفت و حتی من و باران و ابر هم نتوانستیم او را نگه داریم

باورم نمی شود

و من می گریم

دیگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمی کشم!

و تو گریستی

تو می دانستی که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبری بی رحم

عمیق تر می شود

چگونه باور کنم؟

نه ، باورم نمی شود که دیگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت

و هر بار پرسیدم "کی؟"

تو گفتی "نمی دانم"

اما من می دانم

در فرداهای نزدیک تو هم می روی..

نه ، باورم نمی شود

باورم نمی شود

که آن بازی های کودکانه

حرف های صادقانه

شوخی های زیرکانه

و تمام آن نغمه های عاشقانه بر باد خواهند رفت

و روزی فرا خواهد رسید که من از فریاد درد تنهایی تهی خواهم شد

نه،باورم نمی شود

چه رویاهای شیرینی داشتم

یعنی نفر بعدی تو هستی؟؟؟

باورم نمی شود که خدا اینچنین مجازاتم کند

و من در آغوشت گریستم

مگر من چه کرده ام خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باورم نمی شود !

باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند و خاکسترشان

روزی مرا کور خواهد کرد

و هنوزهم باورم نمی شود



| + نوشته شده توسط : Far Far

76

دختر آواره ی باد برای همیشه خاموش شد...
دختر آواره ی باد دیوانه شد...
دیگه حرفی برام نمونده...
سکوت ، سکوت ، تنهایی....
سر فرصت به همتون سر میزنم..

پی نوشت: تولد بهترین فرشته ی خدا رو تبریک میگم...
احساس جون دوست دارم...


راستی دقت کردید وبم هم مثه خودم داغون شده...
دیگه هر دومون عمرمون رو کردیم...

پی نوشت 2 : قالب قبلیم مشکل پیدا کرده
فعلا یه مدتی با این قالب سر کنید تا چند روز اینده که اون یکی رو درست کنم.

| + نوشته شده توسط : Far Far

75

حذف شد...

| + نوشته شده توسط : Far Far

74

ای صمیمی تر از احساس با من

دوستت می دارم!!!!!!!!

روزا وشبا همه فكرت شده غم نبودن كنار اون
دوست داري كه داد بزني
بگي دنيا خيلي بي رحمه
دوست داري بازم بهت بگه
گريه نكن كه اشكات منو پريشون مي كنه
تحمل غم دوريت منو ديونه می کنه.
 
| + نوشته شده توسط : Far Far

73

هیچ کس لحظه ویران شدن من رو حس نکرد

همه به فکر خودشون بودن

هیچ کس حس نکرد یکی هم اینجا خوردشده و داره میمیره

همه به خاطرات سپردنم...

من فراموش شدم

فقط ۲ یا ۳ نفر  به یادشون موند یکی اینجا بهشون محتاجه

همه رفتن

حتی بهترین دوستام

من بازم تنها شدم...

تنهاتر از همیشه

اگه خوب گوش کنی صدای خورد شدنم رو زیر پات حس میکنی

خورد شدم...

| + نوشته شده توسط : Far Far

72

 

هیس!!!

فانتازیو با تو هستم!!!

هیچ جا نمیری

هیچ جا....

تو باید بمونی

من نمی خوام همدم تنهایی هامو به راحتی از دست بدم.

هیچ جا نمیری....

جون دختر آواره ی باد هیچ جا نرو...

میخوای این دخترو آواره تر کنی

 

| + نوشته شده توسط : Far Far

71

 

میدونی؟
من اینجا...
یه عالمه خاطره ی بد و خوب جا گذاشتم.
من اینجا...
خودمم جا گذاشتم.
من مردم.
من تموم شدم.
من اصلا شک دارم که از اول هم بودم.

پی نوشت۱:

امتحانام تموم شد به همین سادگی ،البته شهریور هم در خدمت معلما هستم.

پی نوشت ۲ :

حالم اصلا خوب نیست. دارم چرند میگم.قلبم به شدت درد میکنه...

پی نوشت ۳ :

 چی میشد اون سرگیجه و نفهمی دیشب سیگار و قلیون همیشگی بود.

| + نوشته شده توسط : Far Far

70

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: "می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد."و سرانجام گنجشک روی شا خهای از درخت دنیا نشست.فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست". گنجشک گفت: "لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی.این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی کوچکم؟کجای دنیا را گرفته بود؟وسنگینی بغض راه بر کلام گنجشک بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد.فرشتگان از خجالت همه سر به زیر انداختند.خدا گفت: "ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. ان گاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت: " و چه بسا بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت...های های گریه هایش ملکوت را پر کرد....

پی نوشت:

نمیدونم توفان رو چه جوری می نویسن

توفان یا طوفان

 

 

 

 

| + نوشته شده توسط : Far Far

69

 

اره دیگه امروز وقتشه،نخ بادبادک رو توی دستات گرفتی و صبر می کنی که باد تند تر بوزه.

همین که هوهوی باد توی گوشت می پیچه، بادبادک رو بر خلاف جهت باد هوا می کنی.

بادبادک هر چی که بالاتر می ره ، حریص تر می شه و نخ رو بیشتر می کشه.

تا این که تو به اون مجال آزادی میدی.

بادبادک بالا رفته و با پرنده ها و ابرها همخونه شده و حالا امشب میتونه در جوار ستاره ها به قصه ماه گوش بده.

اون دیگه پایین نمی آد.

تو این رو به خوبی می دونی

بادبادک با پروازش درس بزرگی به تو داد.

این که برای پرواز داشتن دو تا بال لازم نیست.

و گرنه اون نمی تونست اوج بگیره.

برای پرواز سبکی لازمه.

رهایی از هر چیز

و تو حالا می دونی برای پروازت باید خودت رو از همه قدی و بندها ازاد کنی.

 و اون وقت منتظر باشی

منتظر بادهای مخالف یا همون ناملایمات زندگی و بعد اوج بگیری مثل بادبادک...

پی نوشت:

من موهامو میخوام

| + نوشته شده توسط : Far Far
Far Far

دختری در باد ايستاده است
گيسوانش در باد
چون موج ميرقصد
در دلش شوری است
غوغايی است
دختری در برابر باد
بر دو راهی بودن و هستن
ايستاده است
در دلش اميد
پر خشم
با اشکهايی به رنگ دريا
با فريادی به وسعت خشم
در انتظار فردا
ايستاده است...

End

142

141.tele Home ghate shode.bar migardam be ZODI

140

139

138

137

136

135

134

My L i n k

امید کجایی؟

دست نوشته های روزانه امید

The Hybrid Girl

| Gothic Gurl |

Unholly GoDDeSs

H . E . R

ابر گریون

مردی که فاحشه شد

divo2eh

ترانه های بی صدای من

اينجا ميتونه يه خونه باشه

و آن قدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا...

احساس

تنهاترين مرده

غریبه ای نه چندان آشنا

"معترض"

MuяkminÐ

Perspective

نانا

فرياد سكوت هايم

دختر روانی

یه بطری الکل با خاطراتش هدیه عید پاک

جايي كه من به آن تعلق دارم

سرود مردی که خودش را کشته است

عروسک نحس

سجاد رحيمي مديسه

کسی که شبها دیوانه می شود

SHoUT

سرزمین بی بازگشت

angel - luver

دشمن|hostile

ترفندستان

life with horror

دستنوشته های احمقانه

یاسهای وحشی

دلتنگ

الهه نا مقدس

ر و ا نـ ـی | F l u e n c y

نجواي غم

ذهن بي هويت

سيم سيمك

غريب آشنا:معلم/عشق/دانشجو

نظرات ما و شما عزيزان

چه بهانه ای ازتو قشنگتر ؟

كفش تنگ

جيغ و داد نو

وقت اضافه

گل و خار

تنهامحبت مهربونی!!

اشک ابر

دوستی

ThEy CaLL Me RIRA

دل گرفته|جزيره

برهنگي هاي من

شاه آمفاكتوس سوم

هرزه اي كه پشت چراغ قرمز جان داد

مـ ــن گنــ ــاهکـ ــار نیسـ ــتم

خطوط شکسته ی یک ذهن

عروسك مغرور تنها

i take everything from my inside

دختر شب هاي شيشه اي

مي خوام خودم باشم

O th e r

RSS 2.0


انسان چـيزي جز گـفته هـايش نيست
بیراهه شوراي عالي نويسندگان جيغ و داد نو

Design By THe Gothic GurL

Design By Blog Skin